سیزده به در و پایان 19 ماهگی
94/01/13
روز سیزدهم فروردین صبح زود از خواب بیدار شدیم آماده شدیم و وسایل گل پسری ام جمع و جور کردیم و حرکت کردیم به سمت پارک ایرانیان همین که وارد پارک شدیم دست تو ازمون جدا کردی و خودت شروع کردی به راه رفتن اصلا دوست نداشتی بگیریمت من و بابا ام نوبتی پشت سرت میومدیم که دورادور مواظبت باشیم یعنی چند ساعت همین جوری داشتی واسه خودت راه میرفتی و تو پارک میگشتی جالبه که بعضی موقع ها اصلا جلوی پاتم نگاه نمیکردی و فقط میخواستی بری توی عکسات کاملا معلومه




مراحل بالا رفتنت از پله 







اینجا نهار و نوش جان کرده بودی و همچنان در حال بازی

با اینکه صبح زود بیدار شده بودی ولی تا ساعت 4 یعد از ظهر نخوابیدی خیلی خسته شده بودی و کلافه اما نمیدونم چرا خوابت نمیبرد به خاطر همینم ما زودتر راه افتادیم به سمت خونه که گل پسرمون بیشتر از این اذیت نشه همین که به سمت ماشین میرفتیم شما ام خوابتون برد از بس که خسته شدی بودی 



قلقلیه مامان 19 ماهه شدنت مبارک





سیزده به در و پایان 19 ماهگی 

